آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

آرتین عسل بابا

آرتین در شمال

خوب تا دیدی بابایی نیست در رفتی شمال دیگه  . بزار بیام ایران میدونم باهات چی کار کنم به اندازه تمام دنیا دوست دارم ...
26 تير 1391

عسلم تولدت مبارک

  برايت مينويسم تا مسیر زیبای خاطراتت در پیچ و خم روزگار گم نشود در ستاره بارانِ ميلادت میان احساس من تاحضور تو ,   حُبابی است از جنس هیچ از دستان من تا لمس نگاه تو آسمانی است به بلندای عشق جشن ميلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای "ما" آبیست  امروز بی شک آسمان آبی ترین آبیست چرخ و فلک همچون دلم درگیر بی تابیست لحظه های هستی من از تو پر شده ست در تمام روز در تمام شب در تمام هفته ...در تمام ماه در فضای خانه .. کوچه .. راه در هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آب ...
9 تير 1391

هورراااا عروسی عمو احمد (دایی احمد)

این عروس اگر از بهترین هاست، دامادمونم از اون دامادهاست عروس خانم نگاه کن توی چشمهاش، نگاهش می گه، عشقش از اون عشقهاست امشب رو توی عمرت نبر از یاد، آهای آقای داماد عجب عروسی رو، خدا بهت داد، آهای آقای داماد کوچیک و بزرگ می زنه فریاد، عجب وصلت فرخنده ای پا داد آهای آقای داماد عروس دومادو ببوس یالا یالا یالا یالا بزار ببینم چطوری بوسش میکنه. آخرش که باید یاد بگیرم ...
20 خرداد 1391

آرتین و تعطیلات نوروز - شمال

ای جونم با این کلاهت آفریین بابایی همینجوری تمرین بکنی 1-2 سال دیگه می تونی بابابزرگت رو ببری نمیدونم بابا جون یعنی شما بعد از این همه مدت هنوز نتونستی این پستونکت رو کاملا شناسایی کنی؟ ...
11 فروردين 1391

اولین دندون عسل بابا

الهی قربونت برم من که دندون به این خوشگلی داری ( 8 ماه و 24 روز ) امروز (3 فروردین ) با مامان فاطمه اینا عازم شمال بودیم که مامانی داشت تو ماشین بهت آب میداد که یهو دیدیم از لیوان داره صدای چیک چیک میاد و مثل اینکه دیگه پسرمون دندون دار شده ما هم تو رستوران دونا که برای نهار وایستاده بودیم برات کباب بره گرفتیم و کلی مارو خندوندی. دیگه از اون روز تو ویلا سوژه فقط کباب خوردن تو بود. ...
3 فروردين 1391